۳۰ ارديبهشت۰۰:۱۷
بی تو تنهایی تمام روح و جانم را گرفت
آخ... درد بی تویی تاب و توانم را گرفت
خواستم پیش خدا از ظلم تو لب وا کنم
ترس تنهاتر شدن اما، زبانم را گرفت
در کنارت شعرهایم واژه واژه عشق بود
رفتی و بغضی گلوی واژگانم را گرفت
باد، جای دست گرمت، لای گیسویم پرید
سوز و سرما حال گرم گیسوانم را گرفت
درد و دل کردم برای آسمان، در پاسخم
ابرهای تیره، کل آسمانم را گرفت
آرزو عبدالحمیدی